محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

123

آثار عجم ( فارسى )

به قول زاهد خودبين ز باده چون گذرم * به عفو دوست كه انديشه از گناهم نيست بگفت يار كه در عشق من گواهت كيست ؟ * جز اشك سرخ و رخ زرد ، كس گواهم نيست مرا كه ديده به هر لحظه بود با ماهى * چو مهر روى تو ديدم ، نظر به ما هم نيست به پير ميكده رو آرم از تطاول « 1 » غم * كه غير او به چنين روز ، دادخواهم نيست مرا كه صبح سپيد است دل ز مهر على * به روز حشر غم از نامهء سياهم نيست بلند همّت " قدسى " ، به راه عشق ببين * كه وصل او طلبم گر چه مال و جاهم نيست وله رباعى تا باخبرى ز خويش ، از او بىخبرى * آنگه شوى آگه كه ز خود درگذرى تا دل نبرى « 2 » ز هر دو عالم ، " قدسى " * شرمت بادا كه نام آن يار برى وله قطعه اين خوب سخن ز فكر " قدسى " * درّى است كه به ز ملك هستى اندر دو جهان به كار نايد * جز راستى و خداپرستى * * * منّت خداى بىآغاز و انجام را كه به نهايت بردم و به خاتمت آوردم شرح حال بعض از حكما و عرفا و فصحا و صحابه ؛ كه نام آنها درج « 3 » بود در قصيدهء مذكوره كه از

--> ( 1 ) . به ضم واو ، به معنى گردنكشى و تكبّر و كناية به معنى ظلم و تعدّى استعمال شده . ( 2 ) . به ضمّ باء موحّده كه حرف دوم است . ( 3 ) . به فتح دال ، به معنى نوشته و به معنى پيچيدن چيزى را در چيزى و نورديدن است .